تبلیغات
سیناپس - تکامل زیستی انسان از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه۲
جمعه 30 فروردین 1387  07:04 ق.ظ    ویرایش: - -

فصل دوم:

منشاء و خلقت انسان در نهج البلاغه

پس (از آنکه خداوند متعال آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید) از جای سنگلاخ و جای هموار زمین و جایی که مستعد برای کشت و زرع بود و جای شوره زار، پاره خاکی را فراهم آورد، آب بر آن ریخت تا خالص و پاکیزه شود و آنرا با آب آمیخت تا به هم چسبید، آنگاه از خاک آمیخته شده شکلی را که دارای اطراف و اعضاء و پیوستگی ها و گسستگی ها بود بیافرید، آن را جمودت داد تا از یکدیگر جدا نشود، و محکم و نرم قرار داد تا گل خشک شده شد ( و آنرا به حال خود بازداشت) برای زمان معینی ( که در آن وقت مقتضی بود روح و حیات به آن داده شود) پس آن گل خشک شده را جان داد، بر پا ایستاد در حالتی که انسانی شد دارای قوای مدرکه، که آنها را در معقولات به کار می اندازد، و فکرهایی که در کارها تصرف می نماید، و اعضایی که خدمتگزار خویش قرار می دهد، و ابزاری (مانند دست و پا) که در کارهایش به حرکت می آورد، و دارای معرفتی که میان حق و باطل و چشیدنیها و بوئیدنیها و رنگها و جنسها را تمیز می دهد،

فصل دوم:

منشاء و خلقت انسان در نهج البلاغه

پس (از آنکه خداوند متعال آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید) از جای سنگلاخ و جای هموار زمین و جایی که مستعد برای کشت و زرع بود و جای شوره زار، پاره خاکی را فراهم آورد، آب بر آن ریخت تا خالص و پاکیزه شود و آنرا با آب آمیخت تا به هم چسبید، آنگاه از خاک آمیخته شده شکلی را که دارای اطراف و اعضاء و پیوستگی ها و گسستگی ها بود بیافرید، آن را جمودت داد تا از یکدیگر جدا نشود، و محکم و نرم قرار داد تا گل خشک شده شد ( و آنرا به حال خود بازداشت) برای زمان معینی ( که در آن وقت مقتضی بود روح و حیات به آن داده شود) پس آن گل خشک شده را جان داد، بر پا ایستاد در حالتی که انسانی شد دارای قوای مدرکه، که آنها را در معقولات به کار می اندازد، و فکرهایی که در کارها تصرف می نماید، و اعضایی که خدمتگزار خویش قرار می دهد، و ابزاری (مانند دست و پا) که در کارهایش به حرکت می آورد، و دارای معرفتی که میان حق و باطل و چشیدنیها و بوئیدنیها و رنگها و جنسها را تمیز می دهد، . (و نیز آن گل خشک شده انسانی شد که ) خلقت و طینت او به رنگهای گوناگون آمیخته گردید (هر جزئی از اجزایش بر طبق حکمت دارای رنگی شد مانند سفیدی استخوان و سرخی خون و سیاهی مو) و دارای چیزهای نظیر یکدیگر (مانند استخوان و دندان) و حالاتی ضد یکدیگر و خلط هایکه ار هم جدا می باشد (و آن اخلاط عبارت است) از گرمی (صفراء) و سردی (بلغم) و تری (خون) و خشکی (سوداء) و (اما حالات ضد یکدیگر عبارتند از) اندوه و خوشحالی (و خواب و بیداری و سیری و گرسنگی و مانند آنها) و خداوند متعال (پس از آنکه چنین انسانی را آفرید و آدمش نامید) امانت خود را از فرشتگان طلبید و انجام عهد و پیمانی را که با ایشان بسته بود خواست (و آن امانت و عهد و پیمان با ملائکه این بود) که حاضر شوند برای سجده به آدم و فروتنی در مقابل عظمت و بزرگی او(چنانچه در قرآن کریم س 38 ی71 می فرماید: اذ قال ربک للملائکه انی خالق بشراً من طین  ی72  فاذا سوئیه و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین     یعنی یاد کن هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان فرمود من آدم را از گل خلق خواهم نمود، پس وقتیکه بیافریدم او را و جان دادمش برای او درافتید و او را سجده کنید یعنی او را تعظیم نمائید و یا اینکه قبله خویش قرار دهید، خلاصه چون حق تعالی او را خلق کرد) پس فرمود سجده کنید به آدم همه سجده کردند مگر شیطان که غرور و نخوت او را فرا گرفت.[29]

 

 

فصل سوم:

شگفتی های آفرینش جنین

انسان اصلش از نطفه است . بعد عَلقه میشود و پس از آن مُضغه و سپس استخوان ، و گوشتی هم بر روی آن می پوشد. و این دورانی که جنین در رحم مادر طی میکند تا تبدیل به انسان کامل می گردد و نَفَس می کشد و دارای شعور و عقل می شود و پا به دنیا می گذارد، چه خبرها هست !
و پس از آنکه به دنیا قدم گذاشت و به گفتگو پرداخت و فریاد أنا رَجُلٌ او بلند شد، این تحولات و تطورات بقدری عجیب و غریب است که همینکه انسان بخواهد تفکر کند و در مدارج و معارج صعودی و تکاملی این نطفه تدبر نماید عقلش می ایستد و زبانش لال می شود.
خلقت همة موجودات عجیب است ولیکن تعجب در طی مراحلِ تکاملی نطفه بسیار است .
در چند مورد که خداوند در قرآن کریم داستان جنین انسان را بیان میکند، با بزرگی و عظمت یاد میکند؛ و در یک جا میفرماید:
فَتَبَارَکَ اللَهُ أَحْسَنُ الْخَـلِقِینَ. (مؤمنون/14)
خودش به خودش میگوید: بَه بَه از این خدا! مبارک باد آن دستی که چنین آفریده است ؛ پر برکت باد و پر برکت است آن پروردگاری که بهترین خلقت کنندگان است .
و واقعاً پر برکت و پر جود است چنین دستی که چنین می آفریند. نطفه ، یک ذرة غیر مرئی به چشم غیر مسلح است ، که نه عقل دارد و نه شعور، و نه دست دارد و نه پا، و نه سائر اعضاء و جوارح . این مبدأ آفرینش انسان است . یک قطره از نطفه چون به میلیونها ذره قسمت گردد، یک ذرة نادیدنی آن نطفه است ؛ یعنی هیچ . از آن هیچ خداوند چشم می آفریند، گوش می آفریند، قلب و کبد و ریه و کلیه و رگ و پی درست میکند، استخوان و غضروف و ماهیچه و عصب می آفریند؛ هر دست پنج انگشت و هر انگشت هم بندهائی دارد، تمام اینها عَصَب دارند و تمام اعصاب متصل به مغز است ، عصب حس هست ، عصب حرکت هست ، یک جا عصب حرکت هست و عصب احساس نیست ؛ رودة انسان حرکت دارد ولی حس ندارد، معده و قلب و کلیه حرکت دارند ولی حس ندارند یعنی احساسشان ضعیف است .
پیوسته کلیة ما و معدة ما در حرکت است ، ولی ما آن حرکت را احساس نمی کنیم ؛ اینها عجائبی است .
اینها همه چطور از یک ذرة اسپرم درست شد؟! اسپرمی که آنقدر ریز است که به چشم دیده نمی شود. آن ذره ای که باید زیر دستگاه های بزرگ کننده و ذره بین های قوی قرار دهند تا قابل دیدن باشد؛ و با این حال یک ذرة بسیطی است که بهیچ وجه من الوجوه در آن این اعضاء گر چه به عنوان اندماج دیده نمی شود.
این نطفه در جوهره و کینونت خود چگونه حرکت دارد؟ و با چه سرعت عجیبی خود را تغییر و تحویل میدهد؟ و در هر آن به جلو می آید؛ به صورت خون بسته شده ، و پس از آن به صورت موجود محکم تری به مثابة گوشت جویده شده در می آید. و بعداً چند نقطه به صورت خالهائی در آن پیدا می شود که میگویند: این نقطه ها و خال ها همان مغز و کبد و قلب است ؛ و سپس به سرعت نیز رو بطرف تکامل خویش در حرکت است . و در اینحال اگر انسان این خال ها را ببیند، نمی تواند بفهمد که چشم است و قلب است .
عیناً مانند اینکه شما با مِدادی به روی کاغذی چند خال بگذارید؛ آیا می شود گفت که این خال ها چشم است ، و قلب و کبد است ؟ می شود گفت این بطن راست ، و آن بطن چپ قلب است ؟ این دهلیز قلب است ؟ این دهانة قلب است ؟ مُخ چیست ؟ چه خبرها هست ! قوة حافظه ، قوة متفکره ، قوة متخیله ، قوة واهمه ، حس مشترک ؛ هر کدام از اینها چه دستگاههائی را دارند؟ چه نوارهائی را دارند؟ نوارهای مغزی انسان چقدر

   


نظرات()   

سیناپس

 

http://77epqa.bay.livefilestore.com/y1pDtDbj_y1G0BVccVl3cofOWt2NnwjbAkUJeuO5TsNpFMbv9G9OqlUhf_WF7xxK047EKJABW8wFApc-5V70_loYTmWlmay_ez7/kahrizak.png?psid=1